|
|
|
 |
|
مرگ
من از مرگ میترسم و خیلی هم به اون فکر میکنم. از پارسال که مرگ خالمو به چشم دیدم مرگ برام ملموس شده شاید باورش کردم .
به هر کی میگم از مرگ می ترسم معمولا شروع میکنه از زیباییهای دنیای بعد از مرگ میگه .من همه اینا رو میدونم ولی آخه من که کار خوبی نکردم که دنیای زیبایی انتظارمو بکشه نمیگم کار خوب نکردم ولی کار بد هم کردم . البته چون حوصله حرفای خاله زنکی رو ندارم خوشبختانه غیبت وتهمت تو کارم نیست.
با این ترس از مرگ باز هم سعی نمیکنم که کارهایی رو که نهی شده رو انجام ندم. یکی به من کمک کنه دارم قات میزنم |
|
|
|
|
|
| |
|
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 |
|
|
 |
|
کودکانه و بی پیرایه زندگی کن...
کودکان در ساحل دریا با صدفها و سنگریزههای رنگی چنان دلخوشن که گویی گنجی عظیم را پیدا کرده اند. |
|
|
|
|
|
| |
|
شنبه بیست و ششم آبان 1386 |
|
|
 |
|
سلام
بعد از حدود 5 ماه وبگردی و مخالف سرسخت وبلاگ نویسی خودم هوس کردم این کارو بکنم چون به نظرم دنیای مجازی قشنگتر از دنیای واقعی اومد.
اسم وبلاگمو کودکم من گذاشتم چون دوست ندارم از دنیای کودکی فاصله بگیرم از دنیای آدم بزرگا بدم میاد تو دنیاشون تنها چیزی که یافت نمیشه یه کم صفا ویکرنگیه
الان 19 سالمه رشته روزنامه نگاری دانشگاه علامه قبول شدم چون شبانه هست از اول بهمن میرم البته من یه سال دیر رفتم مدرسه واسه این تو 19 سالگی دانشگاه قبول شدم وگرنه پشت کنکور نموندم
تنهاییمو خیلی دوست دارم عاشق کتاب وفیلمم و طرفدار مجله همشهری جوان کیوسک محلمون همیشه اگه دیر برم واسم کنار میذاره
بعضی وقتا رادیو جوان هم گوش میدم فوتبالو خیلی دوست دارم بهم روحیه میده طرفدار پرسپولیسم |
|
|
|
|
|
| |