تبليغاتX
هنوز کودکم
   
هنوز کودکم
 
 
آرشيو مطالب

شهریور 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

____________________
مطالب اخير

برم؟؟؟!! نرم؟؟؟

مرگ انسانیت

امیدوارم

میگن بگین پیامک

زیبای خفته من

غار یا چاه مسئله این است!

کجای کار اشتباه است؟

آن مرد کوچک

بوی عیدی

موندنی باشی همیشه

____________________
پیوند ها

اندیشه های یک انسان نه چندان معمولی

به نام او که مهربان تر از مادر است

اندیشه های نیرو بخش

نگاره هایی از قلبم

به همین سادگی

همشهری جوان

شازده کوچولو

سینما پارادیزو

انتظار عشق

دوربرگردون

الک دولک

سیستان

در جاده های زندگی

آدم برفی

مجلس انس

کلاغ پر

حبه انگور

تیرمن

آهو

فاطمه کیا

یخچال

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386

RATATOUILLE

 

 

بازم رتتویی؟؟؟

این جمله ایه که تازگیا هر کی میاد بالا سرم  میگه البته وقتی که پای کامپیوتر نشستم

عاشق رتتوی شده ام البته به فارسی  "راتاتویل" ترجمه کردنش

 

به نظرم یکی از زیباترین صحنه هاش همون صحنه اییه که رتتویی از ساختمون بالا میره تا به شیروونی میرسه و برج ایفل رو میبینه و میفهمه به پاریس اومده

 

در یکی از قسمت ها به زعفران ایتالیایی اشاره میکنه  درصورتیکه ایتالیا زعفران نداره بلکه زعفران ایران رو بسته بندی میکنه و به نام زعفران ایتالیایی میفروشه

 

اگه جایزه اسکار رو بگیره واقعا حقشه .صحنه های طبیعت  خیلی طبیعی کار شده .اگر توجه کنین به حرکت عضلات صورت موشها، اوج هنر رو میبینین.

 

یک کسی به من گفت: تو دیگه بزرگ شدی و نباید هر جا که میشینی بگی: وای این رتتویی چقدر قشنگه من هم به حرفش گوش دادم ولی اینجا که هر جایی نیست

 
 

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

 

 

 

بلاخره این دانشگاهم شروع شد بعد از یک هفته مصیبت ثبت ناممو تکمیل کردن و از شنبه رفتم دانشگاه.البته بماند که برادرم کاری کرد که از دانشگاه رفتن پشیمون شدم مدام میگفت: مداد قرمز برای خط فاصله یادت نره.یادت نره از استاد بپرسی دفتر چند برگ میخواد و امثالهم......

 

من واقعا نمیدونم چرا هممون ریاضی و زبان رو پیش نیاز خوردیم

 

ما که بعد از سه دور کل ساختمون رو گشتن نتونستیم سایت دانشکده رو پیدا کنیم ولی اونایی که دیدن میگفتن کلا هشت تا کامپیوتر داره که دو تاشم خرابه

 

توی همدوره ایا یک هم اسم من هم داریم بنابراین یک 2 هم به اسم من اضافه شده

 

هنوز نیومده کل کلمون با بچه های پژوهشگری شروع شد

 

تو راه برگشت یکی از دوستان داشت سکته میزد که باید تنهایی از خیابون رد بشه .اولین بارش بود که بدون پدر و مادرش باید به خونه میرفت ما هم در کمال نامردی حسابی بهش خندیدیم

 

طبق آمارهایی که گرفتیم همه شلوغی های دانشگاه از دانشگده علوم اجتماعی شروع میشه و علی اللخصوص بچه های روزنامه نگاری.ولی ما همه تصمیم گرفتیم مثل آدم بشینیم درسمونو بخونیم و سیاسی نباشیم.

 

من هنوز فکر میکنم استاد ادبیات فارسی یک روبات بود که اول ساعت شارژش کردن فرستادنش سر کلاس.دو ساعت و ربع یک دم بدون اینکه به عکس العمل های ما توجه کنه صحبت کرد در آخر هم گفت یک مقدمه خلاصه در مورد درستون گفتم

 

خیلی برام جالب بود که بچه ها بیشتر دوست داشتن بشینن تو نماز خونه حرف بزنن تا بیان سایت و کتابخونه.

 

 

  

 
 

چهارشنبه دهم بهمن 1386

دهه عشق و حال

 

 

 

 

هرسال دهه فجر که میشد ما توی مدرسمون همش جشن بود ما هم خوشحال کلاسا رو میپیچوندیم میرفتیم دنبال کارهای جشن.اسمشو گذاشته بودیم دهه عشق و حال

حالا امسال هم همش به دنبال یه چیزی برای خوشگذرانی هستم مثل هر سال

 

 

سال سوم دبیرستان سر کلاس تاریخ

 

من به معلممون:خانم با توجه به آزادی سیاسی کارتر نمیتونیم نقش آمریکا رو تو پیروزی انقلاب انکار کنیم

 

معلممون: شما اصلا متوجه شدی چه حرفی زدی؟ما این همه شهید ندادیم که شما بیای این چیزا رو بگی.

 

من: پس آزادی سیاسی کارتر برای چی بود؟ چرا حتی توی این کتابهای تاریخ ما هم نوشته شده که جریان انقلاب بعد از این آزادی، تازه شکل انقلاب به خودش گرفت؟

 

معلممون:بزار به درسش برسیم جوابشو بهت میدم. ولی اینو بدون مثلث پیروزی انقلاب فقط و تنها خدا،امام و مردم بود. نزار این فکرها به ذهنت بیاد.

 

هیچ وقت هم جواب سوالمو به من نداد.

ولی من هنوز اون سوال رو دارم. درست وقتی دهه فجر میشه این سوال توذهنمه بعد از دهه فجر هم فراموشش میکنم

واقعا چرا؟؟

 

 

 
 

شنبه ششم بهمن 1386

 

 

 

 

 

 

آه! باز هم این دل سر گشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک خنده میزد شیرین

تیشه میزد فرهاد

کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت میخواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

تب و تابی بودت در هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی

 

فریدون مشیری

 

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme