تبليغاتX
هنوز کودکم
   
هنوز کودکم
 
 
آرشيو مطالب

شهریور 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

____________________
مطالب اخير

برم؟؟؟!! نرم؟؟؟

مرگ انسانیت

امیدوارم

میگن بگین پیامک

زیبای خفته من

غار یا چاه مسئله این است!

کجای کار اشتباه است؟

آن مرد کوچک

بوی عیدی

موندنی باشی همیشه

____________________
پیوند ها

اندیشه های یک انسان نه چندان معمولی

به نام او که مهربان تر از مادر است

اندیشه های نیرو بخش

نگاره هایی از قلبم

به همین سادگی

همشهری جوان

شازده کوچولو

سینما پارادیزو

انتظار عشق

دوربرگردون

الک دولک

سیستان

در جاده های زندگی

آدم برفی

مجلس انس

کلاغ پر

حبه انگور

تیرمن

آهو

فاطمه کیا

یخچال

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

اسمشو چی بزارم؟

 

وقتی که نمیدونی

جات گزاشت؟

چرا هستی

چه نقشی داری و فراوان سوال وچرا و سردرگمی

 

با خبر میشی  که خدا تو رو به خونش دعوت کرده.دیگه احساس آرامش میکنی پس نقشی داشتی پس هستی ...

اسمشو چی میزاری؟؟؟

معجزه؟؟

 

 

 

 

با اینکه ثبت نام انجام شده کاروان هم مشخص شده میدونم مدینه آخر هستیم حتی زمان اعزام هم تا حدودی مشخص شده ولی من هنوز باورم نمیشه......

 

اسمشو گزاشتم رستگاری در 20 سالگی !!!!آیا محقق خواهد شد؟؟

 

خدایا کرمتو شکر

 
 

دوشنبه ششم خرداد 1387

تلخ مثل واقعیت

 

 

ـ میگن "بعد از هر خنده گریه است" ممکنه این خنده هم بخاطر خوندن کمیک استریپ های بزرگمهر حسین پور باشه ولی به هر حال شامل خنده میشه

 

 

ـ اگه خیلی خوشحالی،اگه ناراحتی،اگه ناراضی هستی،اگه ناامیدی،اگه امیدواری، حتما یه سری به کانون اصلاح و تربیت بزن یا در جریانش قرار بگیر

 

پسر متولد 69 هر جور مواد و قرص موجود در بازار رو استفاده کرده و بعد از یک ماه هنوز تو توهم قرص ایکسی هست که قبل از دستگیری خورده

 

الهه و ندا متولد 70 سه بار دستگیر شدن یه بار بخاطر شکستن تلفن عمومی یه بار هم سوار ماشین یک پسری میشن با تهدید چاقو پسره رو از ماشین بیرون میکنن و فرار میکنن پلیس میگیره و بار سوم بخاطر.......

اگه میدیشون مخصوصا الهه خیلی ساده و معصوم بود

 

اون پسری که با درآمد میلونی پدرش میرفت دزدی میکرد به خاطر هیجانش

 

 

ـ جلال سمیعی مجری برنامه صبح ها اسم و کانال برنامه هم یادم رفته تو دانشگاه ما درس میخونه ترم آخر ارتباطات احتمالا گرایش روابط عمومی است. یه چیز جالب میگفت دانشجوی انصرافی رشته متالوژی دانشگاه امیر کبیر هست.بعد از سه سال با معدل بالا تو این رشته تصمیم میگیره انصراف بده و بره ارتباطات بخونه. زیبایی تصمیم گیریش بود که منو مجذوب خودش کرد

 

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme