|
|
تا سه نشه |
 |
|
سه هفته متوالی است که روزای پنج شنبه خبر فوت یکی از دوستان و آشنایان رو به ما میدن و من دو نفر رو دیدم که در جواب حرف من که میگفتم خدا پنج شنبه بعدی رو به خیر بگذرونه میگفتند نه دیگه سه بار شد دیگه اتفاق نمیوفته انگار قانون مدونی در این مورد نوشته شده که همچین قاطعانه مطمئن بودن.
این هفته همسایمون بود بار آخری که دیدمش قرار گزاشتیم روز عرفه من تو عرفات یاد اون باشم و اون تو کربلا...
امروز صبح زود هوا ابری بود همسایمونو تشییع جنازه کردنند و من برای اولین بار احساس کردم هوای ابری غمگینه
امروز یاد اون وقتی افتادم که پسر همسایه بستنی خودشو بلعید و بستنی منو گرفت کرد تو جوب که ببینه آب جوب سفید میشه یا نه!! همین همسایمون که اون موقع هم پادرد داشت سه طبقه پله رو اومد پایین و حساب پسر همسایه رو رسید
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
عنوان؟؟به ذهنم نمی آید |
 |
|
*فسیل!!! بله فسیل صفت به جا و برازنده اییه برای وبلاگ من
*تند تند کتابو ورق میزنم جواب سوالا با اونی که من سر جلسه نوشتم تو برگم فرق میکنه همین جور که جوابا رو از کتاب در میارم و به واقعیت مسئله پی میبرم انواع فحش های ریز و درشت هم به خودم استاد کلاس دانشگاه و غیره میدم.یکی از بچه ها میاد میگه تو چقدر چهرت نورانی شده من بعد
*ما آدما خیلی عجیبیم یه بار از شدت مهربونی یه آدم تعجب میکنی یه بار از شدت سنگدلی همون آدم.شاید یکی هم برای من همین طور فکر میکنه.
|
|
|
|
|
|
| |