|
|
آن مرد کوچک |
 |
|
چه فرخنده سالی است امسال باید هم باشد وقتی که در دومین روز از بهارش خدا به خواهرم فرشته نازنینی میدهد.
میگن هر بچه ای که به دنیا میاد نشون دهنده اینه که خدا هنوز از انسان نا امید نشده
مادرم برای بچه ترانه کودکانه ای را میخواند که این لحن خواندنش انگار برایم آشناست انگار خاطره ای را زنده میکند راویان روایت میکنند زمانی که من نوزاد بودم مادرم این ترانه را برای برادرم که هم اسم بچه است میخوانده یعنی ممکن است از اون موقع یادم مونده باشه؟؟
پدرم ناشیانه بچه را بغل کرده وبی حرکت ایستاده و خیره نوزاد را نگاه میکنه و میگه بعد از این همه مرگ و میر وسوم وهفتم این بهترین چیز بود که خدا میتونست به ما بده
و مادربزرگ که پاشو از در خونه نمیزاره بیرون حالا هر روز به بهانه ای دیدن بچه میاید
و علی زیباترین اسمی که میتوانم تصور کنم
|
|
|
|
|
|
| |