|
|
امیدوارم |
 |
|
... و بر مردمان حکمرانی نگماریم مگر از جنس خودشان...
آری آزادگان، بزرگان و عزیزان ایرانی، اینک قرار است حکمرانی بگزینیم که به حکم قرآنی که کتاب آسمانیمان است از جنس خودمان خواهد بود.
راستی جنس تو از چیست؟
از دروغ و تظاهر؟
از فتنه و بی خردی؟
از خودرایی و استبداد؟
از بی آبرویی و نارو زدن؟
یا
از اخلاص و صداقت؟
آزادی و آزادگی؟
عزت و شرافت؟
ادب و انسانیت؟
اینک روزی است که ما ایرانیان با فرهنگ چند هزار ساله و نیاکان پاک و یکتا پرست در محک این آزمون سخت، جنس خود بر ملا می سازیم. ما طلایه داران تمدن ایرانی، ما بشر دوستان آریایی، اینک در این کارزار میان عزت و شرف انسانی و غرور افسار گسیخته استبدادی یکی را انتخاب می کنیم.
آه اگر سخن تاریخ که ما را متهم به پادشاه دوستی و استبداد پرستی می کند درست از آب دربیاید.
آه اگر آیندگانمان بر تصمیممان خورده بگیرند و ما سرافکنده آنان باشیم. راستی هیچ فکر کرده ایم که تکلیف آنان چه می شود آیندگانمان را می گویم، ما که نوادگان آزادگانی چون کاوه، رستم، آرش و...هستیم، اگر بر بی آبرویی صحه بگذاریم، به اسم راستگویی و وطن پرستی، فردا را که تیر قضاوت آیندگان آبروی ایرانیمان را نشانه کند، که چرا؟ چه می گوییم؟ تاریخ در مورد ما چگونه قضاوت می کند؟
اگر کسانی بد کرده اند، ایزدش به صفت ستاریت پوشانده است وای بر آن مردمی که رسم الهی را بستیزند و آبروی انسانی را که به ستر الهی زیور دارد بدرند و به نام خدا و برای اسلام حرمت مسلمان بریزند و برای رضای خدا روبروی خدا بایستند. شما را هم خاطره نهروانیان زنده شد؟ آنان که پیشانیشان از شدت عبادت پینه داشت، آنان که جز به قرآن زبان نمی گشودند، آنان برای خدا و از فرط جهل بروی قرآن ناطق شمشیر کشیدند. آنجا که جهل بر تمام باور انسان چیره شود و عقل او برباید جان شیرین فدای جهل تلخ کنند. نکند ما نیز سر از آن قبا بیرون کنیم، نکند که برای آنکه ادب می کند صفت ناتوان بنهیم و برای پرده دران حرمت شجاعت، آه، درد نفسم می کاهد و عنانم می ربایدو درد آنکه ما به واقع خوابیده ایم و یا تب کرده و هزیان می گوییم آری شاید تب اقتصاد بی سامان، فرهنگ پریشان، افتخارات بربادرفته، دانشمندان کوچیده، نسل خفته در دامن اعتیاد، آینده غبار آلوده موهومات، علم آمیخته به کبر و خرافه، آبروی آلوده به بی خردی و استبداد، همه مان را مبتلا کرده، اما اگر کمی طاقت آوریم اگر اندکی دیگر صبوری کنیم و با چشمان خودمان آن چشمان ژرف اندیش، با عقل خودمان آن عقل چاره ساز، با ایمان خودمان آن ایمان علی دوست، انتخاب کنیم ... دیگر به صبح راهی نمانده...اندکی صبر سحر نزدیک است...
ممنون از فرشته عزیزم برای این متن
|
|
|
|
|
|
| |